خورشاه بن قباد الحسينى
221
تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )
شعر « 1 » دمى نبود كه دل داغدار يار نبود * اگر نبود به دل داغ او قرار نبود به عهد و توبهء من بس كه اعتبار نبود * هزار بار اگر كردم استوار نبود القصّه ، خلق آن ديار از صغار و كبار در ظلّ عاطفت آن پادشاه ذوى الاقتدار مرفّه الحال و آسودهبال روزگار مىگذرانند و زبان به اداى شكرگزارى و سپاسدارى مىگشايند . شعر « 2 » صيت مكارمش همه آفاق را گرفت * بىمنّت سپاه و مددكارى حشم لبتشنگان باديهء حرص و آز را * ابر مطير همّت او فايض الديم « 3 » محنتكشان زاويهء فقر و فاقه را * طبع كريم باذل او واهب النعم اليوم ، تمامى ولايات جيلانات با توابع و ملحقّات در حيطهء ضبط و تصرّف آن جناب انتظام دارد و همواره همّت عالى نهمت بر رفاهيّت خاطر عباد و معمورى آن ديار و بلاد مىگمارد . حضرتش پادشاهى است درويش نهاد و سلطانى است با عدل و داد . از ارتكاب به مناهى و ملاهى به غايت محترز و مجتنب است و بر خلاف آبا و اجداد عالىنژاد خويش منكر مذهب زيديّه و معتقد طريق اماميّه است . بالجمله ، صفات حميده و خصايص پسنديدهء آن جناب زياده بر آن است كه به كلك بنان « 4 » در حيّز بيان توان آورد . مدّت سلطنت و زمان ايالتش از وصمت انقضا و انصرام محروس و صورت اختلال و اخترام « 5 » از مادهء حيات فايض البركاتش مأيوس باد ، بحرمة النّبى و آله الامجاد . ذكر ايالت [ 170 ] و حكومت اميره حسام الدين والى رشت « 6 » آن جناب والى جيلان بيهپس بود و در دار الملك رشت اقامت داشت . آبا و
--> ( 1 ) . ت : مطلع . ( 2 ) . ت : « شعر » ندارد . ( 3 ) . ب : فايض النديم . ( 4 ) . ت : بيان . ( 5 ) . ت : احترام . ( 6 ) . ت : رستمدار .